نقدی بر کتاب "شبهای هند" نوشته آنتونیو تابوکی
نگاهی پرتغالی به هندوستان!
![]()
شايد آشنايي با هند و چند سال در آن زندگي كردن باعث شد تا كتاب « شبهاي هند » نوشته آنتونيو تابوكي (نويسنده اي ایتالیایی- استادی ادبیات پرتغالی) و ترجمه سروش حبيبي منتشر شده از نشر چشمه را بخوانم. مي خواستم ببينم يك نويسنده غربي به كشوري چون هند چگونه نگاه مي كند. براي همين كتاب را به دست گرفتم و يك روزه تمامش كردم.
بعد از تمام شدن كتاب در عجب بودم كه « شبهاي هند » چگونه برنده چندين جايزه شده و چرا به چندين زبان ترجمه شده است؟!
فكر كردن به اين چراها باعث شد تا به ياد بياورم كه پيش از اين ادوارد سعيد در كتاب «شرق شناسي» اش به آن اشاره كرده بود. او كه خود فيلسوف و متفكري عرب زبان بود و در جامعه اي غربي رشد كرده بود توانسته بود با نقد و تحليل داستان ها و سفرنامه هاي غربيان به شرق به اين نكته برسد كه تصويري كه غربيان از شرق نشان مي دهند مملو از تاريكي و محروميت است. او با الهام از تحليل گفتمان میشل فوكو به قدرت و دانش اشاره مي كند و مي گويد چون قدرت در دست غربيان است بنابراين چيزي كه ارائه مي دهد عين حقيقت تلقي مي شود و چيزي كه از شرق توسط غربيان به نمايش در مي آيد همان شرق غربي است. او مي گويد:« ملت هاي غربي به مجرد آنکه در صحنه ظاهر مي شوند نشانه هايي از قابليت هاي خويش را به معرض نمايش مي گذارند.»1
اين چيزي كه از ابتداي « شبهاي هند » به وضوح قابل لمس است؛ مسافري اروپايي (پرتغالي) كه به يك روسپي خانه در بمبئي مي رود آغاز اين كتاب است. تصاوير سياه ادامه پيدا مي كند و پشت سر هم رديف مي شود: بيمارستاني مملو از بيماران دردمند وغير قابل علاج، مقايسه فقر و ثروت با به تصوير كشيدن هتل تاج محل در بمبئي، جاده هاي نا امن، قطارهاي شلوغ ، آدمهاي ناقص و عجيب كه مثل بوزينه مي مانند و غيره.
من اسمش را مي گذارم نگاهي كليشه اي. چه بسا اگر يك شرقي آن را مي نوشت قابل قبول تر بود. همين نكته باعث شد تا فيلمي را به ياد بياورم كه در خانه فرهنگ سفارت فرانسه در دهلي ديدم. اسم فيلم اگراشتباه نكنم « زنده باد الجزاير» بود راجع به بدبختي، روسپي گري، آدم دزدي و فقر در الجزاير! شايد اگر اين فيلم را در خانه فرهنگ الجزاير مي ديدم تا اين حد اذيت نمي شدم.
قصد ندارم بگويم هند، الجزاير و كشورهاي شرقي اين مشكلات را ندارند. اما اين چيزها به شكلي غيرواقعي بزرگ و مصنوعي جلوه داده مي شوند كه زندگي، عشق و دوست داشتن در آن محو مي شود و اين همان چيزي است كه غربيان آن را ندارند و در فيلم ها و داستان هايشان سعي دارند آن را فرهنگ سازي كنند و اين كمبودها را در جهت معکوس نشان می دهند.
وقتي مي گويم در هند درس مي خوانم حرف هاي تكراري مي شنوم: كثيف است، شلوغ است، گاو دارد، فقر بي داد مي كند، مريضي، ايدز، خيابان خواب، بوهاي بد، ادرار گوشه خيابان و . . .
كسي نمي گويد هند روح دارد، مملو از زندگي است، پر از راز است، رازهايي كه بايد كشف كني و در هر كشفي مي تواني به نكته اي از خودت برسي، كسي نمي گويد عمق دارد و آنقدر عميق است كه مي تواني در آن غرق شوي و از اين معلق بودن لذت ببري. دنيا و شكل كليشه اي اش عوض مي شود، ديگر خوب و بدي وجود ندارد، زيبايي و زشتي، فقر و ثروت معنا نمي دهد. شايد براي همين است كه مردمي متفاوت دارد. مردمي كه هيچ چيز ناراحتشان نمي كند حتي مرگ و بيماري، فقر و درد چون از گذشته هايي خيلي دور فلسفه ي زندگي را مي دانند و راحت هستند.
بارها گفتم و بازهم مي گويم اگر اين چيزها را از هند بگيري ديگر هند نيست. ديگر سرزمين عجايب و پر راز نيست. مي شود جايي مثل دوبي بي هويت و امروزي كه كساني كه كثيفي هند را دوست ندارند مي توانند آنجا بروند و از فروشگاه هاي بزرگ آن خريد كنند.
رمان « شبهاي هند » سفر مردي را نشان مي دهد كه در جستجوي يك دوست قديمي است كه او را خوب معرفي نمي كند و حتي نمي گويد چرا اينقدر پيدا كردن او مهم است و اين بي دليلی، خواننده را مجاب نمي كند تا بپذيرد چرا بايد به دنبال كسي برود كه در گذشته اي دور با او در ارتباط بوده و در آن نامه چه چيزي نوشته شده بود كه نويسنده را از پرتغال به هند مي كشاند؟
در اين سفر مسافر پرتغالي به شهرهاي مختلف هند سفر مي كند (بمبئي، بنگلور، مَدرس، گوا و . . .) و تصاويري كه در ابتدا گفته شد را نشان مي دهد تا اينكه به گوا مي رسد و در هتلي مجلل با زني كه تا گوا با او همسفر بوده وارد صحبت مي شود. در حين اين مكالمه است كه خود نويسنده و خواننده با هم كشف مي كنند كه آن دوست قديمي، كسي جز خود نويسنده نيست.
و اين تنها نكته اي است كه در « شبهاي هند » قابل تامل است. زماني كه كشف مي كنيم او به دنبال خودش بوده و در نهايت وقتي خودش را مي يابد طوري وانمود مي كند كه خود را پيدا نكرده است. اين تنها چيزي بود كه مي توانست گوشه اي از واقعيت هند را در اين رمان نشان دهد.
زيرا ايمان دارم، اگر بخواهي؛ مي تواني خودت را در هندوستان پيدا كني.
----------------------------------------------
1. شرق شناسي، ادوارد سعيد، ترجمه عبدالکريم گواهي، نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1371
از وب لاگ پاکسیما
for you with beautifull green eyes