زنده باد آزادی
در آغاز که اروپاییان به آفریقا آمدند آن ها انجیل داشتند و ما زمین اما پس از مدتی ما انجیل داشتیم و آن ها زمین!
اسم :دشنام شنیده. اسم کوچکم:تحقیر شده. وضعیت حقوقیم:شورشی.
سن و سالم:سن صخره و سنگ. نژادم:نژاد زمین خورده. مذهبم:برادری
« فانون»
مادر(سرزمین): دریغ تو خواهی مرد.
شورشی (فانون) : کشته ؟ ... من خویشتن را با دستهای خودن کشته ام . آری مرگی بارور و پرثمر.
مادر :من در ارزوی فرزندی بودم که چشمان مادر را ببندد .
شورشی : اما من می خواهم چشمان فرزندم به خورشید دیگری باز شود .
مادر :ای فرزند ؛مرگی بد و بد فرجام در انتظار توست .
شورشی : مادر؛ مرگی حیات بخش و پر شکوه .
مادر:کینه تو از حد گذشته،کینه!
شورشی : محبتم ،عشقم از حد بگذشته ،عشقم !
مادر : به من رحم کن . علائق من به تو ، پیوند هایم با تو مرا خفه می کند .
شورشی :اما این دنیا به من رحم نمی کند ... در این دنیا حتی یک آدم نگون بخت که کشته شده یا مرد بی نوای شکنجه شدهای که من در وجود او کشته نشده باشم وجود ندارد.
( گفتگوی فانون با مادر )
برویم ... رفقا بهتر آنست که از هم اکنون ساحلی دیگر بجوییم . دیوار شب سیه و دیرپایی را که د رآن غرقه ایم بشکافیم و بیرون رویم ،باید روز تازه ای که سر بر می آورد ما را استوار و آگاه و اندیشمند ، مصمم و گستاخ باز یابد . مقام و موقعیت انسانی و طرحهای انسانی و همکاری میان افراد انسانی در زمینه تلاش هایی که بر جامعیت انسانی می افزایند مسائل تازه ای هستند که نو آوریهای واقعی را طلب می کنند . تصمیم بگیریم از اروپا تقلید نکنیم . گامهایمان را در راهی نو بنهیم و نفس هایمان را در جهتی تازه بکار اندازیم . بکوشیم آن انسان جامع را که اروپا از ساختنش ناتوان مانده ما بسازیم .
(فرانتس فانون)
مطالعه (سال پنجم الجزایز) شاهکار فرانتس فانون فوق العاده الهام بخش بود و شباهت بسیار ایران امروز ما با شرایط آن روز الجزایر بسیار دردناک بود.
باشد که راه آزادی ادامه پیدا کند.
شاهین